





خلاصه قسمت ۴۷ جواهری در قصر
يانگيرو به يانگوم ميگويد كه او دو نامه از وزير اوه وبانو چويي دارد و درواقع
سرنوشت آنها اكنون در دست اوست يانگوم از او ميپرسد چرا پيش او آمده واو
ميگويد كه من از تمام قضايا با خبرم من به تو كمك ميكنم و تو بمن يعني اينكه بعد از
اين ماجرا از ملكه درخواست بانوي منشيها را براي يانگيرو بكند!اما يانگوم ميگويد
كه احتياجي به او ندارد و خودش ميتواند اين قضيه را اثبات كند

در خانه داگو يانگوم مشغول استراحت است كه با نو چويي به ديدار او مي آيد با
ديدن او ميگويد ميونگي كجاست؟او ميخواهد طبق گفته يانگوم از او عذرخواهي كند
يانگوم او را به محل دفن مادرش ميبرد.در آنجا بانو چويي از گذشته ميگويد و بعد
از اتمام صحبتها از يانگوم ميخواهد كه او را ببخشد يانگوم ميگويد كه او بايد به دفتر
دادستاني برود و همه چيز را بگويد اما بانو چويي اينكار را نميكند.

از اين طرف به پانسول چويي خبر ميرسد كه يانگيرو ناپديد شده و او افرادش را
براي پيدا كردن او ميفرستد.آنها سرانجام قبل از اينكه يانگيرو به دفتر دادستاني
برود او را ميربايند و او را مجبور ميكنند كه به دادستاني برود وطبق خواسته آنهابا
صحبتهايش وزير اوه را مقصر اعلام كند.او اين كار را انجام ميدهد

به افسر مين خبر مهمي ميرسد ظاهرا در بين مهاجمان بازداشت شده يكي از مقامات
كاگاوا كه يك منطقه ژاپني است بوده كه مشخص شده بين او و وزير اوه يك توافق
نامه تجاري مخفيانه با شرايط وزير اوه بسته شده است.بانو چويي كه بسيار زرنگ
است به ملاقات ملكه مادر ميرود و با زيركي در مورد وزير اوه وكارهايي كه انجام داده
صحبت ميكند و اين باعث ميشود كه ملكه مادر از ملاقات وزير اوه خودداري كند همه
چيز فعلا بر طبق خواسته بانو چويي پيش ميرود

اما كارهاي زياد يانگيرو براي خانواده چويي هيچ تاثيري در حفظ جان او ندارد و آنها
او را از شهر بيرون ميببرند و ميكشند.بدين ترتيب يكي از شخصيتهاي منفي مجموعه
به دست كساني كه دائما در حال خدمت به آنها بوده كشته ميشود

اين خبر به يونسنگ ميرسد واو خيلي ناراحت ميشود بانوچويي در ملاقاتي با
گيوم يونگ از كارهايي كه قبلا كرده و اينكه خودش هم در ابتدا مخالف اين كارها بوده
و اصرار خانواده باعث شده او هم همچين آدمي شود ميگويد و سرانجام به او ميگويد
كه كشتن يانگيرو به اين خاطر بوده كه اگر بعدها آنها بدردسر افتادند گيوم يونگ بتواند
نجات پيدا كند و با تربيت بچه اي دوباره خانواده چويي را احيا كند

در ملاقاتي كه بين پادشاه و يونسنگ صورت ميگيرد يونسنگ از او ميخواهد كه
حرفهاي يانگوم را قبول كند و انجامش دهد پادشاه از بانوي منشيها و وزير اوه
ميگويد و از اهميت اين موضوع اما يونسنگ به او ميگويد كه يانگوم وصيت نامه
رييس پزشك را دارد

اما خيانتي ديگر بانو چويي به يئول اي نامه اي ميدهد تا او اين نامه را به دفتر امور
داخلي ببرد اين نامه در واقع نامه جعلي بعنوان وصيت نامه رييس پزشك ميباشد كه
توسط بانو چويي انجام شده است يئول اي اين نامه را به دفتر امورداخلي ميبرد و اين
باعث ميشود كه آنها وزير اوه را براي تحقيقات بيشتر به اين دفتر فرا بخوانند

اين قضيه به گوش افسر مين و يانگو مميرسد و آنها ميفهمند كه بايد هر چه زودتر
دست بكار شوند از اين طرف بانو چويي كه توانسته با حرفهايش اعتماد ملكه مادر
را جلب كند در مورد يانگوم واينكه او وصيت نامه رييس پزشك را دارد صحبت ميكند
ملكه مادر دستور ميدهد كه يانگوم به پيش او بيايد قبل از ورود يانگوم را بازرسي
ميكنند اما وصيت نامه با او نيست ملكه مادر از او ميخواهد كه وصيت نامه را به او
بدهد اما يانگوم ميگويد كه اين حقيقت ندارد و او وصيت نامه اي ندارد چرا كه اگر
داشت مستقيم به پيش ملكه ميرفت وماجرا را ميگفت.در دادستاني وزير اوه وقتي
ميبيند همه چيز بر وفق مراد بانو چويي پيش ميرود زبان باز ميكند و از اتفاقات گذشته
قضيه سم ريختن بانو چويي در غذا در زمان ميونگي قضيه بانو هن و.. ميگويد

اين باعث ميشود كه طبق دستور پادشاه تمام افرادي كه به شكلي با قضيه اردكهاي
گوگردي در ارتباط بوده اند رودر رو شوند بانو چويي وزير اوه بانو مين پزشكان
دارو خانه سلطنتي همه در جلسه دادگاه گرد هم مي آيند

حرفها كه آغاز ميشود بانو چويي مورد اتهام قرار ميگيد اما او با زيركي تمام ماجراها
را به شكلي به وزير اوه نسبت ميدهد او در مورد قضيه اردكهاي گوگردي ميگويد كه
در زماني كه اين قضيه رخ داده در آنجا نبوده است و وقتي بانو مين قضيه صدفهاي
دريايي كه هانگ خورده را ميگويد بانو چويي باز هم با زيركي از اين موضوع طفره
ميرود ظاهرا همه چيز به نفع بانو چويي است وآنها شاهدي ندارند اما ناگهان در دادگاه
باز ميشود.فكر ميكنيد چه كسي وارد ميشود؟بله رييس پزشك داروخانه كه همه فكر
ميكنند خودكشي كرده است به همراه افسر مين و يانگوم وارد ميشوند

دهان همه از تعجب باز ميشود چرا كه همه فكر ميكردند او خودكشي كرده است.يانگوم
نيز با نگاهي كه از آن خيلي چيزها ميشود فهميد به بانو چويي نگاه ميكند...








