تبليغاتX


Lee Young Ae - خلاصه قسمت ۴۹ سریال جواهری در قصر
تاریخ جمعه ششم مهر 1386 | ساعت : 17:39

 

 

 

 خلاصه قسمت ۴۹ سریال جواهری در قصر

شاه بخاطر پیدا کردن آن دختر بچه که همون یانگوم هست خیلی خوشحال شد و به یانگوم میگه

 من بخاطر اون دختر بچه بر تخت نشستم. شاه به یانگوم میگه هر خاسته ای که داری بگو...

 

یانگوم هم میگه منو به مرکز درمان عمومی بفرستید. شاه تعجب میکنه و میگه چرا اونجا؟

 یانگوم میگه اونجا برای پیشرفت من جای مناسبی است و شاه هم قبول میکنه.

 

یانگوم به همه میگه که داره میره و در آخر میره پیش ملکه و به ملکه میگه که داره میره و

 ملکه هم بهش میگه هر وقت که من گفتم باید برگردی یانگوم هم قبول میکنه.

 

یانگوم به مرکز درمان عمومی میره و شروع به طبابت میکنه.

 

بانوی اول آشپزخانه که بعد از بانو چویی بانوی اول شده و حدود 3 ماه است که به این مقام

 رسیده میخواهد به علت پیری مسابقه ای در روز تولد ملکه برگزار کند تا بانوی اول آشپزخانه

 معلوم شود.

 

بانو مین بخاطر این که میتونه توی اون مسابقه شرکت کنه و بانوی اول بشه خیلی خوشحال

 هست.

 

روز مسابقه فرا میرسه .

 

روز بعد از مسابقه بانو اول میاد و میگه ملکه تصمیم گرفتند بانوی اول آشپزخانه بانو مین

 هست. بانو مین خیلی تعجب میکنه.

 

بانو مین میره پیش یانگوم و به یانگوم میگه که بانوی اول شده یانگوم هم یک دفترچه بهش

 میده که توش تمام غذاهایی که از بانو هن یاد گرفته هست.

 

وقتی یانگوم داره با بانو مین صحبت میکنه و دلداریش میده شین بی میاد تو و به یانگوم میگه

 ملکه دستور داده فردا بری پیشش.

 

یانگوم میره پیش ملکه و ملکه به یانگوم میگه برگرد به قصر و پزشک من باش و یک سری

 حرفهای دیگه که یانگوم منظور ملکه رو از این حرفها نمیفهمه.

 

وقتی یانگوم داره میره بانوی ملازم ملکه به یانگوم میگه دنبال من بیا و یانگوم میره به دفتر

 ملازم ملکه ، ملازم ملکه به یانگوم میگه من بخاطر این اوردمت اینجا چون میدونم منظور

 ملکه رو نفهمیدی و خود ملکه هم نمیتونه اینو مستقیم به تو بگه. مسئله این است که فرزند

 ملکه بیماری قلبی لاعلاج داره و اگه پرنس کرون حتی یک مدت کوتاه بر تخت بشینه ملکه

 موقعیت خودشو از دست میده و تو باید کاری کنی که هیچ یک از پزشکان این موضوع رو

 نفهمن و در کمال آرامی پرنس کرون را بکشی. (میدونم که شما هم نفهمیدید پس بزارید واضح

 تر بگم پرنس کرون فرزند آخرین ملکه یعنی یانگ کیونگ است که اگه بر تخت بشینه موقعیت

 ملکه و فرزندش کیانگ وون(همین ملکه ای که به یانگوم گفته برگرد به قصر) به خطر میفته

 و یانگوم با کشتن پرنس کرون میتونه به موقعیت ملکه و فرزندش کمک کنه).

 

عکس پرنس کرون فرزند ملکه یانگ کیونگ:                        

                                             

عکس ملکه به همراه فرزندش پرنس کیانگ:

 

 ملکه با یانگوم ملاقات می کند و به یانگوم میگه که تو به من مدیونی خودت اینو گفتی و باید

 تلافی کنی و این دفه مجبوری منو نجات بدی.

 

یانگوم از ناراحتی نمیدونه چکار کنه و میره پیش افسر مین و با هم میرن بازار و افسر مین

 برای یانگوم یک هدیه میخره و یانگوم هم به افسر مین یک هدیه میده.

 

فردای آن روز یانگوم میره پیش ملکه و به ملکه میگه من نمیتونم این کارو انجام بدم و ملکه

 به یانگوم میگه جون تو در دست من هیت اما یانگوم میگه من جونمو میدم اما خاستمو

نمیدم....

 

در همین موقع شاه از راه میرسه و یک کمی از حرفهای یانگوم و ملکه را گوش میده بعد میاد

تو و ملکه به شاه میگه یانگوم میخواد بانوی همراه من شود و شاه هم قبول میکنه.

 

شاه که حرفهای یانگوم و ملکه را شنیده بود و میخواست بفهمه قضیه چی به ملازم ارشد

دستور میده یانگومو مخفیانه به اقامتگاه سوک وون فرابخوانید.

 

ملازم ارشد میره پیش یانگوم و یانگومو میبره پیش شاه و شاه به یانگوم میگه خواسته ملکه

 چه بود که شما نمیخواستید انجام بدید حتی به بهای جونتون؟؟؟ یانگوم به شاه میگه من نمیتونم

 بگم به جاش منو بکشید.

 

یانگوم به سرعت میره پیش افسر مین...

 

وقتی افسر مین را پیدا میکنه میزنه زیر گریه و به افسر مین میگه شما به من گفتید همیشه با

من خواهید بود و حاضرید با من فرار کنید پس به من کمک کنید تا فرار کنم. و اینجا یک صحنه

 احساسی به وجود میاد که میتونید از اینجــــــــا ببینید.

 

افسر مین به یانگوم میگه من فردا استفا میدم شما میتونید یک روز صبر کنید یانگوم میگه

 اما... افسر مین میگه من احتیاجی به دونستن این یا دربارش فکر کردن ندارم.

 

افسر مین میره به دفتر وزیر اول اما وزیر اول اونجا نبود و میگن رفته پیش شاه و افسر مین

 میره اونجا...

 

وقتی میخواد بره تو میشنوه که شاه یانگوم را به عنوان پزشک شخصی خودش منصوب میکنه

وقتی اینو میشنوه نمیره تو و برمیگرده.

در اینجا قسمت 49 تمام میشه...

 

 

+ نوشته شده توسط : آرمان (مدیر وبلاگ) در تاریخ جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 17:39 |


Copyright © 2007 arman-arash All Rights Reserved


وبلاگ رسمی لی یونگ ائه