تبليغاتX


Lee Young Ae - خلاصه قسمت 45 جواهری در قصر
تاریخ شنبه دهم شهریور 1386 | ساعت : 0:49

خلاصه قسمت ۴۵ جواهری در قصر

بعد از آوردن خبر تشخیص اشتباه ، بانو چویی و بقیه از شکنجه شدن خلاص میشن و فقط اونا

رو میندازن زندان بانو چویی توی زندان میفهمه که وقتی اون فکر میکرده یانگوم مرده یانگوم

در حال تحقیق در مورد بیماری شاه بوده و میفهمه که زندگی اونا علان توی دستان یانگوم

هست.

 

وزیر اوه هم از زنده بودن یانگوم با خبر میشه و همچنین از این که خانواده چویی هم در حال

 آزاد شدن هستند و به یکی از زیر دستانش میگه که هر طور شده باید خانواده چویی رو از

 قصر بندازیم بیرون!!!

 

پزشک ارشد همچنان در حال جستجو در مورد بیماری شاه هست و این دفعه توی کتابهای

 پزشکی خانوادگی مسئول داروخانه.

 

وقتی که معلم یانگوم با یکی از پزشکان در حال گفت وگو در مورد بیماری شاه بودن شین بی

میاد و به اونا خبر برگشت یانگومو میده .

 

این خبر به پزشک ارشد هم میرسه و مثل این که خیلی می ترسه.

 

ملکه میره پیش یانگوم تا ببینه علت بیماری چه بوده یانگوم میگه که من بیماریهای مشابه

 بیماری ساه رو درمان کردم. ملکه میپرسه این بیماری چطوری به وجود میاد و اسمش چی

 هست  ولی یانگوم میگه که من هنوز اینو نمیدونم و وقتی این حرفو میزنه پزشک ارشد که

 تازه از راه رسیده بود میگه که اسم این بیماری بهکت هست و میگه که من اسم این بیماری

 رو از توی یک کتاب پیدا کردم و برای درمانش باید از شیرین بیان استفاده بشه ولی یانگوم

 میگه که نه باید از داروی یونگ دام ساگان استفاده بشه.  ملکه گیج میشه و نمیدونه چکار

 کنه .

 

 

یک جلسه تشکیل میشه تا در مورد بیماری صحبت کنند. پزشک ارشد یک حرف میزنه و

 یانگوم هم یک حرف دیگه و بعد از یک بحث طولانی بازم نمیتونن نتیجه بگیرن و افسر مین

 میگه که سه پزشک دوباره شاه رو معاینه کنند و دوباره جلسه ای تشکیل میدیم.

 

سه پزشک به ترتیب شاه رو معاینه میکنند.

 

سه پزشک و یانگوم میرن پیش ملکه تا به ملکه گزارش بدن پزشک ارشد هنوز سر حرفش

 هست و میگه که من اشتباه نکردم اما پزشک جانگ میگه که من در ابتدا اشتباه میکردم و

 علان فهمیدم حق با یانگوم هست و در آخر میرسه به معلم یانگوم و ملکه بهش میگه تشخیص

 شما سرنوشت ساز هست وقتی که معلم یانگوم شروع به حرف زد میکنه ناگهان وزیر اوه به

 همراه زیر دستانش میان تو و به طور مادبانه به ملکه میگن شما حق نداری توی کار داروخانه

 دخالت کنی و نباید درمان شاه رو به یانگوم واگذار کنی ملکه هم که چاره ای جز این نداشت به

 پزشک ارشد میگه که شما مسئول درمان شاه هستی.

 

بعد از گذشت چند ساعت حال شاه بهم میخوره و همه میفهمن حق با یانگوم بوده پس بقیه

 درمان رو به یانگوم واگذار میکنند.

 

یانگوم برای پزشکان توضیح میده باید چه کاری انجام بدن .

 

درمان شروع میشه .

 

یک جلسه تشکیل میشه و تا در مورد وضعیت شاه تصمیم گیری بشه در این جلسه ملازم ارشد

 میگه که وضعیت شاه رو به بهبود هست و بانو چویی هم آزاد میشه و به جلسه میاد ام ملازم

 ارشد بهش میگه شما برای این آزاد شدی چون یانگوم گفته که بیماری ربطی به غذا نداشته و

 شما هنوز در مورد قارچ های سمی مورد بازجویی قرار میگیری و حق ندارید از قصر خارج

 بشید و تا مدتی نمی توانید غذای شاه رو درست کنید .

 

وقتی یانگوم میره پیش یونسنگ و دارن با هم صحبت میکنن چنتا سرباز میان دنبال یانگوم و

 یانگومو دستگیر میکنند ...

 

وای وای وای!!! پادشاه حاش بد شده و نمیتونه جایی رو ببینه ...

 

یانگوم و افسر مین رو دستگیر کردند و وزیر اوه به اونا میگه که شما چطور تونستید به

 عنوان یک پزشک ناوارد در مورد سلامتی شاه تصمیم بگیرید و دستور میده که افسر مین رو

 زندانی کنند و یانگومو گردن بزنن تا درس عبرتی بهشه برهی دیگران ...

 

در این موقع ملکه میرسه و میگه من به تو اعتماد کردم تو چطور تونستی همچین کاری بکنی.

 واز یانگوم میپرسه چرا روی طب سوزنی که تما پزشکان اونو رد میکردن تاکید کردی ؟

 یانگوم میگه که من بخاطر این این کارو کردم تا از کور شده شاه جلوگیری کنم و از ملکه

 میخواد تا خودش بتونه شاه رو معاینه کنه ولی همه اعتراض میکنند و میگن اون یک پزشک

 زن هست چطور میتونه شاه رو معاینه کنه ولی در آخر ملکه این اجازرو به یانگوم میده ...

 

یانگوم در حال معاینه شاه .

 

یانگوم بعد از معاینه میره سراغ کتاب و تا شب همین طور کتاب میخونه.

 

ملکه از یانگو میپرسه که آیا در مورد تجویز تصمیم گرفتید ؟ یانگوم میگه بله اما قبل از تجویز

 باید جایی رو ببینم. همه میگن که اون میخواد فرار کنه و این اجاز رو بهش ندید. اما ملکه

 بهش اجازه میده و میگه سربازان هم با شما میایند.

 

یانگوم همه جاهایی که متعلق به شاه بوده رو میره و همه ی چشمه هایی که شاه از اونا استفاده

 میکرده رو نگاه میکنه .

 

بانو چویی به یوئل-یی میگه که باید برای اونا کاری بکنه واونم اینه که بگه پزشک ارشد روز

 قبل از بیماری شاه مقداری آرسنیک برای شاه تجویز کرده و بانو چویی به یوئل-یی میگه که

 پزشک ارشد اون قارچ ها رو به غذای ما اضافه کرده تا ما گیر بیفتیم. یوئل-یی هم قبول میکنه

 این کارو بکنه. وقتی یوئل-یی از در میره بیرون بانو چویی به گیومیونگ میگه که من شک

 ندارم که یوئل-یی اون قارچهای سمی رو اضافه کرده و به یانگرو میگه که کسی رو بزاره تا

 مراقب یوئل-یی باشه .

 

 وقتی یوئل-یی میره به دیدن بانو پارک جاسوس بانو چویی اونو میبینه و به بانو چویی خبر

 میده.

 

یانگوم به ملکه میگه که تجویزش چی هست و ملکه هم میگه ما وقت نداریم دارو را آماده کن.

 

یانگوم شروع به دادن دارو به شاه میکنه.

 

بعد از گذشت چند روز هنوز شاه نمیتونه ببینه و ملکه از ای موضئع خیلی ناراحت هست...

 

وقتی یانگو در حال غذا دادن به شاه هست شاه حالش به هم میخوره و ملکه یانگومو میزنه و

 دستور میده یانگومو بیرون بندازن.

 

 

یانگوم دوباره میفته زندان.

 

بانو چویی و گیوم یونگ هم دوباره دستگیر میشن و میفتن زندان. (چه اوضاع جالبی)

 

وقتی که میخوان افسر مین و یانگومو شکنجه کنن تا به جرمشون اعترف کنن ملازم ارشد میاد

 ومیگه که ملکه دستور دادن اونا رو آزاد کنید

 

وقتی یانگوم میره توی اتاق شاه ملکه به اون میگه که پزشکان شاه رو معاینه کردند و میگن

 حالش بهتر شده و ملکه به یانگوم میگه دوباره شاه رو معاینه کن...

 

یانگوم شاه رو طب سوزنی میکنه و پشت گردن و کمر شاه رو ماساژ میده و بعد از گذشت چند

 روز...

 

پادشاه میتونه ببینه. در اینجا قسمت 45 تمام میشه.

  

 

+ نوشته شده توسط : آرمان (مدیر وبلاگ) در تاریخ شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:49 |


Copyright © 2007 arman-arash All Rights Reserved


وبلاگ رسمی لی یونگ ائه